ورود «هوشنگ امیراحمدی» به پشت‌صحنه جنگ گفتمان‌ها در تهران

به گزارش سیرنیوز،از پایان دهه 1360 بازبینیِ «استراتژی امنیت ملی آمریکا» پس از فروپاشی بلوک شرق در دستور کار «فلاسفه پنتاگونی» و متفکران هاروارد قرار داشت.224 در این هنگام، جمهوری اسلامی بزرگترین رقیب ایدئولوژیک اردوگاه لیبرال سرمایه‌داری تلقی گشت و کارکشته‌ترین جاسوسان CIA و MI6 برای ارزیابی هژمونی ایران در خاورمیانه به میدان آمدند. پس از جنگ تحمیلی نظریه‌پردازان مثلث سرویس‌های جاسوسی لیبرال، «بازگشت نیروهای اپوزیسیون به ایران» برای «سنگین‌تر کردن کفة قدرت مخالفان» را توصیه می‌کردند،225 چون خصلت‌های تکنوکراتیک و سرمایه‌داریِ دولت اکبر هاشمی رفسنجانی روزنه‌های امید را برای آن‌ها گشود. شجاع‌الدین شفا، از رفقای نزدیک ریچارد فرای و ایدئولوگِ یهودی «مکتب ایرانی» در دربار پهلوی که پس از انقلاب به فرانسه گریخت، می‌گفت:

ما با جمهوری اسلامی مبارزه سیاسی نخواهیم کرد، بلکه کار ما صرفاً فرهنگی است و اساساً استراتژی جدید ما «مبارزه فرهنگی» است. ما باید بینش و فرهنگ مردم را عوض کنیم تا جمهوری اسلامی ساقط شود.226

 

«شجاع‌الدین شفا»، ایدئولوگ یهودیِ مکتب ایرانی در دربار پهلوی دوم و از حامیان نظریه «مبارزه فرهنگی» با هدف «فروپاشی از درون» جمهوری اسلامی از سال 1364

 

«علی امینی» نخست‌وزیر آمریکایی حکومت پهلوی دوم و مطرح کننده ‌پروژه «بازگشت ایرانیان خارج از کشور» از سال 1368

 

«منوچهر گنجی» وزیر آموزش و پرورش رژیم پهلوی و از مطرح‌کنند گان ‌پروژه «استحاله و نفوذ» که پس از سال 1368 سخن از «نافرمانی مدنی» گفت.

نشانه‌های سیاسی و علائم امنیتی حکایت از آن داشت که استراتژی مثلث سرویس‌های جاسوسی CIA، MI6 و موساد دستخوش تحولاتی بنیادین گشته است. روز 4 آبان 1368 علی امینی، نخست‌وزیر عصر پهلوی دوم که از رابطان برجستة آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به شمار می‌رفت227 و توسط همین آژانس به رهبری جبهه نجات ملی رسید، عصارة عملیاتیِ تئوری معروف «خط بازگشت، نفوذ و استحاله» را در هفته‌نامه کیهان (چاپ لندن) ارائه داد.228 به باور امینی «مبارزه آرام» علیه جمهوری اسلامی بدون «تاسیس پایگاهی عمده در داخل کشور» غیرممکن است، چون «تحول را باید در داخل مرزهای ایران به وجود آورد»229 و برای پیدایش این دگرگونی چاره‌ای جز «بازگشت ایرانیان به وطن» نیست:

بدون «مراجعت» به ایران و «ایجاد پایگاه در داخل کشور» مبارزه با رژیم به سادگی به نتیجه نخواهد رسید. اگر ایرانیان بازگردند و برای «مبارزه آرام» با رژیم و بدون (تاسیس) جناح، «هسته‌های لازم» را به وجود آورند، به تدریج رژیم حاکم را در خود «هضم» خواهند کرد و اوضاع به سوی یک حکومت جانشین و قابل قبول به پیش خواهد رفت.230

وقتی علی امینی تئوری «خط بازگشت، نفوذ و استحاله» از درون نظام را صورتبندی می‌کرد، یک افسر بلندپایة ایرانی‌تبار CIA نیز کار تدوین استراتژی جدید «مبارزة مردمی» را آغاز ساخت و رسالة راهنمای پیکار را نوشت. او کسی جز منوچهر گنجی از کلیدی‌ترین طراحان «براندازی نرم» و وزیر آموزش و پرورش کابینة امیرعباس هویدا نبود231 که با ویلیام کیسی، رئیس سازمان جاسوسی سیا پیوندی نزدیک داشت و سرانجام رهبری جبهه نجات ملی را از دست امینی درآورد.232 او در رسالة خود چشم‌انداز جالبی از سرنوشت «دولت سازندگی» ترسیم می‌کند و از ضرورت نفوذ طبقه متوسط سکولار به ارکان حاکمیت می‌گوید. به زعم گنجی «رژیم (برای بازسازی پس از جنگ) خود را نیازمند درس‌خوانده‌ها و کارشناسان می‌بیند»233 پس این فرصتی است تا مبارزه با اکثریت آن یعنی «مکتبی‌ها و حزب‌اللهی‌هایی که به ادامة راه [امام] خمینی اصرار دارند»234 را پیش بُرد:

«ایرانیان مقیم خارج از کشور» وظیفه دارند تا آنجا که می‌توانند به ایران بازگردند و در همه جا کفة «عناصر مخالف» با «حکومت اسلامی» را سنگین‌تر سازند. نفس حضور «عناصر ملی» و درس‌خوانده در «دستگاه‌های جمهوری اسلامی» به مبارزه برای تغییر شکل و «سرنگونی» آن کمک می‌کند.235

 

«هوشنگ امیراحمدی» نوه سپهبد امیراحمدی و از دستیاران «ریچارد فرای» است که به عنوان «دلال رابطه ایران و آمریکا» شناخته می‌شود. او در پوشش پروژه «بازگشت ایرانیان خارج از کشور» سال 1368 به ایران آمد و با «عطاءالله مهاجرانی» روابط پایداری داشت. سرانجام به واسطه «اسفندیار رحیم‌مشایی» با رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد رابطه نزدیکی یافت و با او ملاقات کرد. امیراحمدی سال 1387 با «شائول موفاز» وزیر دفاع وقت اسرائیل ملاقات کرد و پس از آن مشایی گفت «ما با مردم اسرائیل دوست هستیم.»

 

«عطاءالله مهاجرانی» معاون حقوقی و پارلمانی رئیس‌جمهور هاشمی رفسنجانی از نخستین طراحان پروژه امنیتی «جذب و هضم» است که راه را برای اجرای تزهای «استحاله و نفوذ» اپوزیسیون خارج از کشور گشود. مهاجرانی و امیراحمدی از پایان دهه 1360 با یکدیگرپیوند خوردند.

از قضاء در همین هنگام ردپای سوءظن‌برانگیز عناصری درون دولت هاشمی رفسنجانی به چشم می‌آید که «عطالله مهاجرانی» لیدر فرهنگی تیم به شمار می‌رفت. ارزیابی‌های نادرست مهاجرانی و ...دولت را در همان ابتدای مسئولیتش به سوی تدوین پروژه‌ای شتابزده برای جذب «ایرانیان خارج از کشور» سوق داد؛ اتفاقی که در دولت محمود احمدی‌نژاد نیز تکرار شد و هر بار، ردپای همین تیم به چشم می‌آمد. حسن شایانفر، مشاور فرهنگی سرپرست موسسه کیهان معتقد است عطاءالله مهاجرانی (معاون رئیس‌جمهور هاشمی) با باند امنیتی عناصر چپ استحاله شده برای بازگرداندن چهره‌های معارض با انقلاب اسلامی هماهنگ بود.236 درست وقتی اپوزیسیون برانداز به دنبال راهی برای نفوذ به داخل کشور می‌گشتند، مهاجرانی با طراحان پروژه امنیتی «جذب و هضم اپوزیسیون» نمایش سیاسی افتضاحی به راه انداخت که ظاهراً یک «توجیه جدید برای شرایط جدید» به نظر می‌رسید، اما در واقع مهندسی وارونه‌ای بود که مخاطرات ضدامنیتی بسیاری را آفرید. معنیِ جذب و هضم، مذاکره و تعامل طیفی از مدیران امنیتی- فرهنگی در دولت کارگزاران با رهبران اپوزیسیون برانداز در خارج از کشور بود تا آنان از استراتژی «براندازی» دست بردارند و حتی اگر مخالف نظام هستند در داخل کشور به فعالیت فرهنگی در مطبوعات بپردازند.237

دولت هاشمی رفسنجانی برای پیگیری پروژه جذب و هضم، شعار «بازگشت ایرانیان خارج از کشور» را داد238 و پیشگام سیاستی شد که بعد ها در دولت های محمد خاتمی و احمدی‌نژاد نیز ادامه یافت . هر 3 رئیس جمهور از رهگذر این پروژه خیلی زود به دام استراتژی «نفوذ و استحاله» CIA و نقشه‌های دشمن افتادند. مثلاً، ابتدای دهه 1370 محسن نوربخش، رئیس کل بانک مرکزی در سخنرانی‌هایش وعده می‌داد اگر سرمایه‌داران فراری به کشور بازگردند، «فرزندان ذکور آن‌ها را از سربازی معاف می‌کنیم!» ابتدای دهه 1390 نیز اسفندیار رحیم مشایی دستورهای سخاوتمندانه‌ای برای مساعدت‌های ارزی دولت با «ایرانیان خارج از کشور» صادر می‌کرد239 و می‌خواست 450 میلیون یورو از بیت‌المال را به جیب یحیی فیوضی (سرمایه‌داران فراماسون) بریزد240 یا حتی برای ساخت توالت بین‌راهی دست به دامن شرکت‌های اروپایی می‌شد!241 بدتر از همه، رهبران حزب کارگزاران که سمت‌های کلیدی کابینه هاشمی را قبضه کرده بودند، با اشتیاق برای رفع مصادره اموال سلطنت‌طلبان و ضدانقلابیون نامه‌نگاری و اقدام می‌کردند.242 بدین‌ترتیب، «موج بازگشت» به راه افتاد، اما از همه شگفت‌تر، بازگشت برخی از وزاری کابینه‌های اسدالله اعلم و امیرعباس هویدا به جمهوری اسلامی ایران بود!

دست‌کم 3 وزیر مهم عصر پهلوی دوم مانند منوچهر شاهقلی (رئیس کانون مترقی، بهایی و دارای 2 پست وزارت «بهداری» و «آموزش عالی» در کابینه هویدا)، علی نقی‌کنی (دبیرکل حزب مردم، وزیر مشاور کابینة اعلم و معاون نخست‌وزیر در دولت شریف‌ امامی) و محمد سام (دارای 2 پست وزارت «اطلاعات» و «کشور» در کابینه هویدا) اجازه ورود به کشور را گرفتند!243 فقط روسای کانون مترقی و حزب مردم در رژیم ستم‌شاهی بازنگشتند؛ منوچهر کلالی، دبیرکل حزب ایران نوین هم به جمع آنان در ایران پیوست.244 همراه با موج بازگشت رجال سیاسی رژیم پهلوی و روشنفکران سکولار به ایران، «سرمایه‌داری» نیز به تکاپوی بازسازی خود در «عصر سازندگی» افتاد و نوبت به برگشتن 3 مدیرعامل بانک‌های بزرگ رژیم شاه رسید که در حلقه اول سلطنت‌طلبان حضور داشتند. بهمن بهزادی، مدیرعامل بانک رضا پهلوی در آمریکا و مدیرعامل بانک‌های تهران و فرهنگیان پیش از انقلاب به تهران آمد و در کنارش علی‌نقی فرمانفرمائیان، مدیرعامل بانک توسعه صنعتی و هوشنگ رام، مدیرعامل بانک عمران برای رفع مصادره از اموالشان در ایران فعالیت‌های خود را آغاز کردند.245 مالکان کارخانه‌های صنعتی بزرگ که در زمره بزرگ‌ترین مافیاهای تجاری رژیم شاه بودند، مثل محمدتقی توکلی مالک کارخانه کبریت‌سازی تبریز توانستند دوباره بخشی از سرمایه‌های خود را به دست آورند.246 حتی کار به جایی رسید که مهین نمازی، رفیقة شاه و ریچارد هلمز (رئیس CIA) هم جرأت کرد با پادرمیانی افرادی مانند گودرز افتخار جهرمی برای بازپس گرفتن اموال مصادره شدة خود راهی تهران شود247 یا پوران خاتم، خواهر فرمانده نیروی هوایی ارتش پهلوی هکتارها زمین خود را از آستان مقدس امام خمینی(ره) پس گرفت و اجاره‌بهای کامل عبور لوله‌های نفت از املاکش را طی سال‌های فرارش از ایران نیز دریافت کرد!248 این‌ها همه مدیون مساعدت‌های «دولت سازندگی» بود.

 

«ویلیام کیسی» رئیس سازمان CIA در دهه 1360 که یکی از تئوری‌هایش «جنگ ایدئولوژیک» و ایجاد بحران گفتمانی در جمهوری اسلامی بود.

 

«دیوید اسپدینگ» رئیس MI6 در دهه 1370؛ انگلستان در این سال‌ها از حامیان ترویج گفتمان «ملی‌گرایی» در ایران بود. این عکس، تنها تصویری است که از رئیس اینتلیجنس سرویس به دست آمده است.

اولین اتفاق کلیدی برای تحقق خط‌مشی جدید رهبران اطلاعاتی غرب در ایران، ورود یکی از این سرپل‌های اطلاعاتی اپوزیسیون به تهران بود. هوشنگ امیراحمدی از دستیاران ریچاد فرای در موسسه آسیا به شمار می‌رفت که بلافاصله پس از آغاز ریاست‌جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی به تهران بازگشت.249 او از سال 1368 روابط گسترده‌ای با دولتمردان کارگزاران از جمله عطالله مهاجرانی (معاون حقوقی رئیس‌جمهور) و صادق خرازی (معاون وزارت امور خارجه) یافت250 و سرانجام در مهر 1386 به واسطة اسفندیار رحیم‌مشایی با محمود احمدی‌نژاد در نیویورک ملاقات کرد و تعامل نزدیکی با رئیس دولت دهم برقرار ساخت.251 امیراحمدی مانند مشایی اهل «گیلان» بود، اما 13 سال از او بزرگتر بود و سال 1326 در طوالش به دنیا آمد. سال 1360 که مشایی در اطلاعات سپاه رامسر فعالیت می‌کرد، امیراحمدی دکترایش را از دانشگاه کرنل آمریکا در رشته «برنامه‌ریزی اقتصادی و منطقه‌ای» گرفت252 و یک سال بعد برای تدریس به دانشگاه راتگرز در نیوجرسی رفت.253 از همین دوره همکاری‌اش با نیروهای اپوزیسیون برانداز شدت گرفت و با محمد درخشش وزیر آموزش و پرورش شاه و مامور ارشد CIA پیوند خورد.254 وقتی امیراحمدی رئیس بخش «مطالعات خاورمیانه» دانشگاه راتگرز شد، همکاری‌اش با موسسه آسیا به ریاست ریچارد فرای را آغاز کرد255 و از سوی دیگر به شورای آمریکا- ایران (AIC) پیوست که فرای نیز در کادر رهبری آن حضور داشت.256 ریاست عالی شورا همواره در اختیار یکی از وزرای خارجه سابق آمریکاست و متفکران و تحلیلگران CIA در آن حضوری چشمگیر دارند. (در محافل سیاسی AIC را «گروه تماس نیوجرسی» نیز می‌نامند.) تحلیل امیراحمدی با ریچارد فرای از جمهوری اسلامی همسو و همگون بود و یک‌بار در مقاله‌ای برای ماهنامه پَر (وابسته به بنیاد صهیونیستی پَر در آمریکا) نوشت:

مسئولین حکومتِ عقب‌افتاده خونخوار ایران علیه هر آنچه «ایرانی» و «انسانی» است قیام کرده‌ و قصد دارند نام «میهن» را به قهقرا ببرند.257

نخستین سفر هوشنگ امیراحمدی سال 1368 تحت پوشش شرکت در «کنفرانس بازسازی ایران» انجام شد.258 این کنفرانس اولین همایشی بود که دولت هاشمی رفسنجانی برای ارتباط با «ایرانیان خارج از کشور» ترتیب داد و اسفندیار رحیم مشایی و محمد شریف ملک‌زاده در شورای عالی ایرانیان خارج از کشور، این الگوی حزب کارگزاران را به دولت احمدی‌نژاد دیکته کردند.259 (از قضاء ملاقات‌های رئیس دولت دهم با ریچارد فرای و هوشنگ امیراحمدی نیز در چارچوب چنین همایش‌هایی انجام شد.) امیراحمدی پس از شرکت در اولین «کنفرانس بازسازی ایران» خیلی زود به حلقه مردان شماره یکِ دولت نوپای کارگزاران راه یافت. یکی از نخستین ماموریت‌های او تعقیب و تبلیغ ایده «رابطه با آمریکا» بود.260 امیراحمدی چنین القاء می‌کرد که ایران بدون آمریکا نمی‌تواند «پرواز استراتژیک» داشته باشد،261 اما هدف اصلی او پیشرفت ایران نبود؛ چه اینکه امیراحمدی برقراری «رابطه با آمریکا» را «تنها شانس» اپوزیسیون سکولار و نیروهای ملی‌گرا برای «فروپاشی جمهوری اسلامی» می‌دانست:

در مسیر «گذر» از جمهوری اسلامی به یک «حکومت غیردینی» نمی‌توان «رابطه» ایران و آمریکا را نادیده گرفت، زیرا رابطه با حکومت فعلی تنها شانس ما برای تغییرات صلح‌آمیز است. «گذر» از حکومت فعلی در ایران باید در میان مدت «با روحانیت» و در درازمدت «از روحانیت» باشد و من بارها به مقامات آمریکایی تاکید کرده‌ام که اگر قصد سرنگونی جمهوری اسلامی را دارید، به آیت‌الله خامنه‌ای حمله کنید.262

برای مطالعه ارجاعات، اسناد، منابع و پانوشت‌های پاورقی به کتاب «شاه‌کلید انگلیسی» (جلد 50 مجموعه نیمه پنهان) نوشته پیام فضلی‌نژاد که ان‌شاءالله در آینده نزدیک توسط «دفتر پژوهش‌های موسسه کیهان» منتشر می‌شود، مراجعه فرمائید.

نوشته پیام فضلی‌نژاد

/ 0 نظر / 12 بازدید